تازه های سایت
خانه » کشکول » خاطرات قضایی » ترفند رضا شاه برای شناسایی پنج راهزن نظامی
خاطره
خاطره

ترفند رضا شاه برای شناسایی پنج راهزن نظامی

آخرین بروزرسانی پست: تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۰۲ و ۴۷ دقیقه ب.ظ

رضا شاه چگونه توانست پنج راهزن نظامی را شناسایی کند؟

سپهبد امیر احمدی از افسران و همراهان رضاشاه می گوید: روزی رضا شاه با خبر شد که  در مسیر یکی از شهرهای جنوب، شب‌ها راهزنان سر راه مسافرین در بیرون شهر را گرفته و داروندار و پول آنها را به یغما می برند. دستور می دهد امیر احمدی یک کالسکه آماده  کند تا با هم به محل  و جاده مربوطه بروند.

امیر احمدی به شاه عرض می کند: اجازه بدهید من تنها بروم،  شما شاه هستین و امکان دارد بلایی سرتان بیاید، درست نیست که شما شخصا بیایید.

امیراحمدی می گوید، شاه فرمودند: «خودم باید باشم تا ببینم چه خبر است»

آنان راه می‌افتند و شب هنگام با لباس شخصی به نزدیکی آن منطقه می‌رسند.

امیر احمدی می‌گوید: رضاشاه صورت خود را نیز پوشانده بود که ناگاه  ۵ نفر مسلح راه را بر ما  سد می‌کنند و می‌پرسند بکجا می‌روید؟

رضا شاه پاسخ داد: «می‌خواهیم به شهر برویم.»

راهزنان می‌پرسند: پول دارید؟

رضا شاه می‌گوید: «آری پول هم داریم.»

حتماً بخوانید: مبارزه با فساد گرگ قبرستان می خواهد

دزدها می‌گویند: عبور از اینجا خرج دارد باید پول بدهید تا رد شوید.

رضاشاه پیاده شده و مقداری پول به آنها می دهد و دست آخر می پرسد، سیگار هم هست بدهم خدمت‌تان؟

راهزنان می‌گویند داری؟

می گوید: بلی.

سپس به هرکدام یک نخ سیگار می‌دهد، و خودش سیگارها را با کبریت برایشان دانه دانه روشن می کند و می پرسد حالا می توانیم برویم؟

راهزنان می گویند: اختیار دارید، بفرمایید حالا راه باز  است.

آن شب رضاشاه به هنگ می رود و شب را در آنجا می ماند و صبح زود در مراسم صبحگاهی هنگ شرکت کرده و بعد از صبحگاه می گوید:  آن ۵ نفر که دیشب راه را به آن درشکه بسته و پول گرفته بودند از صف بیرون بیایند. همه ساکت بودند و کسی جرات نمی‌کند بیرون بیاید.

مجدداً با صدای مهیب خود می‌گوید بیایند بیرون، چرا که اگر خودم آنان را بیرون بیاورم، ایل و تبارشان را هم از بین می‌برم. دیشب کبریت زدم و چهره یک به یکتان را دیده ام و می‌شناسم، بیایید بیرون. باز  همه ساکت و خبردار ایستاده بودند.

رضا شاه دستور می‌دهد، همه ۵ قدم  به عقب بروند. همه اجرای امر  می‌کنند و می‌بینند ۵ نفر نقش بر زمین افتاده اند. آنها از ترس درجا سکته زده و مرده بودند.

رضاشاه فریاد می‌زند: «من اینجا هنگ گذاشتم، تا امنیت مردم برقرار شود، بعد افراد هنگ، خود راهزن شده و سر راه مردم را می‌گیرند! اول شک داشتم، برای همین خودم رفتم ببینم. تا مبادا لاپوشانی کنید.»

آری ماموریت تمام شد و رضاشاه برگشت و دیگر سابقه نداشت که در آن منطقه  دزدی  شود.

برخورد اینچنینی در مقابل دزدان و راهزنان مختص کسانی است که خود دزد نباشند.

منبع: قضاوت آنلاین

امتیاز 1امتیاز 2امتیاز 3امتیاز 4امتیاز 5 (4 رأی, میانگین: 4٫50 از5)
Loading...

درباره‌ی مدیر سایت

فوق لیسانس حقوق خصوصی و علاقمند به فناوري اطلاعات و ارتباطات. از زمان آشنایی با فضای مجازی، مشاهده سایت های حقوقی و معایب آنها؛ تصمیم داشتم تا وب سایت حقوقی آموزشی با قابلیت دانلود رایگان انواع فایل های صوتی، ویدیویی،کتب الکترونیکی و ... راه‌اندازی نمایم که به لطلف خدا در سال 1394 میسر شد. بخش های مختلف سایت به مرور تکمیل خواهد شد به نحوی که مطالب آن حوزه های مختلف حقوقی را در برداشته و بتواند نیازهای متنوع کاربران را پوشش دهد.«تا چه قبول افتد و چه در نظر آید»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *