روث جوان بیدر گینزبرگ
روث جوان بیدر گینزبرگ

روث جوان بیدر گینزبرگ

زندگی نامه روث جوان بیدر گینزبرگ، دومین و پیرترین قاضی دیوان عالی کشور آمریکا

گینزبرگ در بروکلین، نیویورک متولد شد. هنگامی که کودکی بیش نبود، خواهر بزرگش فوت کرد و مادرش که یکی از پشتیبانان او بود،  در فاصله کوتاهی بعد از اتمام دبیرستان، چشم از جهان فروبست. گینزبرگ سال ۱۹۵۴ از دانشگاه کورنل فارغ‌التحصیل شد.

روث در سال ۱۹۵۶ میلادی در شرایطی وارد دانشکده حقوق هاروارد شد که زن ها به قاضی شدن اصلا فکر نمی کردند و وکالت هم رویایی دور بود. کمی بعد به مدرسه حقوق کلمبیا در نیویورک رفت و اولین زنی بود که برای نشریه حقوق هر دو دانشگاه کار کرد و با اینکه شاگرد اول بود نمی‌توانست کار پیدا کند.  خودش در همین خصوص گفت:

«هیچ دفتر حقوقی در نیویورک استخدامم نمی‌کرد. از سه جهت مشکل داشتم: یهودی بودم، زن بودم، و مادر.»

او بخشی از دوران تحصیلش را برای همراهی با همسرش در دانشگاه کلمبیا می گذراند و با نمرات عالی فارغ التحصیل می شود. زن بودن، یهودی بودن و مادر بودن سه عامل اصلی تبعیض در آن روزهای آمریکا بر روث فشار زیادی را وارد می کردند.

همچنین زمانی که او در دانشگاه استخدام می شد متوجه می شود که بر اساس مقررات، او حقوق کمتری نسبت به همکاران مرد خود دریافت خواهد کرد، چرا که شوهری دارد که شغل و درآمد بالایی دارد. در نهایت او می پذیرد تا در دانشگاه تدریس داشته باشد و رویای وکالت را برای همیشه کنار بگذارد. 

سال ۱۹۶۳ گینزبرگ استاد مدرسه حقوق راتگرز شد. کلاس حقوق و زنان او یکی از نخستین درس‌های دانشگاهی در این حوزه بود و پروژه حقوق زنان را در اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا (ACLU) راه انداخت.

در اوایل دهه ۶۰ که به عنوان دستیار تحقیق به سوئد می رود از تغییراتی که در وضعیت زنان انجا می بیند الهام می گیرد و مجموع این عوامل سبب می شود تا او تمرکز خود را بر بحث زنان و حقوق گذاشته و در سال ۱۹۷۰ یکی از مولفین اولین کتاب درسی دانشگاه حقوق با موضوع تبعیض جنسیتی بود.

سال ۱۹۷۳ مشاور حقوقی اصلی ACLU شد و با پرونده‌های تبعیض جنسیتی در دادگاه‌ها فعالیت می‌کرد.

تلاشهای آکادمیک روث بسیار ارزشمند و مستمر بوده است اما نقش وی از آنجایی در مبارزات جنبش زنان پررنگ می شود که او تصمیم می گیرد تا در دادگاه های آمریکا موضوع تبعیض «بر مبنای جنس» را به چالش بکشد. فیلم مستند این بخش از زندگی او را به تصویر می کشد.

روث موفق می شود تا برای اولین بار رأیی از دادگاه عالی آمریکا بگیرد که در آن تبعیض جنسیتی خلاف قانون اساسی آمریکا اعلام می شود. تلاشی که تا پیش از آن بارها و بارها با شکست مواجه شده بود.

روث گینزبرگ در سال ۱۹۸۰ قاضی دادگاه تجدیدنظر واشینگتن دی. سی شد. در سال ۱۹۹۳ بیل کلینتون وی را نامزد کرسی دادگاه عالی آمریکا کرد و در ده اوت همین سال مشغول به کار شد و دومین زن قاضی دیوان عالی آمریکا بعد از سندرا دی اوکانر است و قریب به ۲۵ سال است که این سمت را دارد و در تمام این سالها علیرغم گذراندن دوران بیماری سخت سرطان هرگز یک جلسه از جلسات بحث دیوان را از دست نداده است و اكنون پيرترين قاضي دیوان عالی ایالات متحده آمریکا بحساب مي‌آيد. گینزبرگ سال گذشته در مصاحبه‌ای گفت:

«خیلی‌ها از من می‌پرسند کی کنار می‌روی؟ جواب من این است که تا وقتی می‌توانم پرتوان کار کنم، جایی نمی‌روم.»

ديوان عالي آمريكا كه ۹ عضو دارد، عالي‌ترين نهاد قضايي اين كشور است و اعضاي آن پس از تاييد سنا به صورت دائمي منسوب مي‌شوند. وی به عنوان یک قاضی لیبرال در دادگاه عالی شناخته می‌شود و یهودی است

کینزبرگ در سال گذشته در دفتر خود تعادلش را از دست داد و بر زمين افتاد. در اين حادثه سه دنده گينزبرگ دچار شكستگي شد. گرچه او وعده داده كه تا ۵ سال ديگر در سمت خود باقي بماند؛ حادثه رخ داده موجب نگراني دمكرات‌ها در جامعه آمريكا شده است. همچنین پس از جراحی غده سرطانی از بیمارستان مرخص شد ولی برای نخستین بار در جریان استماع حقوقی حاضر نشده است.

بخش کوچکی از زندگیش در فیلم «بر اساس جنسیت» به تصویر کشیده است و مستندی به نام آر بی جی درباره او در سال ۲۰۱۸ ساخته شد.

فیلم برای حقوقی ها جذابیت های زیادی دارد و برای فمنیست های حقوقی جذابیت هایش دو چندان است. دیدن فیلم می تواند حالتان را خوب کند و قدم‌هایتان را استوار تر وقتی که ببینید تا همین چند سال پیش در آمریکا چه قوانینی حاکم بوده است و چه تلاش‌هایی برای تغییر آن شده است. 

بخشی از تبعیض هایی که روث به واسطه زن بودن متحمل می شود را در فیلم می بینیم اما بخش های زیادی را هم نمی بینیم. از جمله اینکه وقتی باردار شد، درجه شغلی پایین‌تری برایش در نظر گرفتند و به خاطر همین تجربه، بارداری دومش را از کارفرما پنهان کرد.

یکی دیگر از نکات جذاب فیلم تعامل روث و دخترش است. تقابل نسلی از زنانی که خودشان را فعال حقوق زنان می دانند با نسل جوان‌تری که همان انگیزه ها را با جسارت بیشتری دنبال می کنند. تاثیر این دو گروه بر یکدیگر به خوبی در این رابطه به نمایش گذاشته می شود.

درس زندگی از روث بیدر گینزبرگ

بچه‌هایی که از طرف مدرسه هفته‌ای یک بار به بازدید دادگاه می‌آیند همیشه می‌پرسند: «همیشه می‌خواستید قاضی شوید؟» یا دقیقتر بگویم، «قاضی دیوان عالی؟». این سوال‌ها نشان می‌دهد که چه پیشرفت بزرگی صورت گرفته.

آرزوی قضاوت برای دختران به هیچ وجه از ذهن جوانان امروزی دور نیست. در قدیم، پاییز سال ۱۹۵۶ که من وارد دانشکده‌ی حقوق شدم، اینطور نبود. کمتر از سه درصد مقامات قضایی ایالات متحده را زنان تشکیل می‌داد و تنها یک زن در طول تاریخ در دادگاه استیناف کار کرده بود.

امروزه تقریبا نیمی از دانشجویان حقوق و بیش از یک سوم قضات دادگاه فدرال زن هستند. همچنین سه تن از قضات دیوان عالی ایالات متحده. مدیریت بیش از سی درصد دانشکده‌های حقوق در ایالات متحده در دست زنان است و بیست و چهار درصد مشاوران حقوقی پانصد شرکت پردرآمد آمریکایی را زنان تشکیل می‌دهند. تغییراتی که در طول زندگی من حاصل شده بسیار چشمگیر است.

چه خوشوقتی از این بالاتر که هم وکیل بوده‌ام و هم به چشم خودم دیده‌ام چطور برای اولین بار در تاریخ ایالات متحده ارائه‌ی حق اساسی برابری زنان و مردان در دادگاه‌ها و دیوان‌های قضا فراهم شد. فمنیست‌ها، که مردان هم در میانشان هستند، نسل‌ها در پی همین بوده‌اند. اما تا اواخر دهه‌ی شصت میلادی جامعه آماده‌ی پذیرش این درخواست نبود.

چه چیزی باعث شد در جنبشی دست داشته باشم که در پی برداشتن بندها و سدهای راه رسیدن دختران و پسرانمان به غایت استعدادهایشان بود؟

اول، مادری که خود الگوی لذت بردن از خواندن بود و همواره توصیه می‌کرد «مستقل» باشم، و بتوانم در برابر هر چه که سرنوشت سر راهم قرار داده از خودم دفاع کنم.

دو، معلمانی که در سال‌های رشدم مشوق و الهام بخشم بوده‌اند. استاد ادبیات اروپایی‌ام در دانشگاه کورنل به نام ولادمیر ناباکف بود که طرز خواندن و نوشتنم را تغییر داد. کلمات نقش‌ها را تصویر می‌کنند، این را از ناباکف آموخته‌ام. می‌گفت:

“با انتخاب واژه‌ی مناسب، و ساختار واژگانی مناسب، می‌توان تفاوتی عظیم در انتقال تصویر یا ایده ایجاد کرد.”

استاد قانون اساسی و دادگاه فدرالم در دانشکده‌ی حقوق دانشگاه کلمبیا، جرالد گانتر، مصمم بود مرا در دادگاه فدرال مشغول به کار کند. آن هم با وجود مسئله‌ای که آن زمان محدودیت و مانعی بزرگ محسوب می‌شد: هنگام فارغ التحصیلی، من مادر فرزندی چهار ساله بودم. تلاش‌های صمیمانه‌ی دکتر گانتر بالاخره نتیجه داد.

سوال دیگری که همیشه از من می‌پرسند این است: «چه توصیه‌ای برای ما داری؟» توصیه‌ای که برایتان دارم از مادرشوهرم در روز عروسی‌ام گرفته‌ام. مادرشوهرم می‌گفت:

«در زندگی مشترک گاهی آدم باید کمی هم کر باشد.»

خودم این توصیه را آویزه‌ی گوشم کرده‌ام، آن هم نه فقط در  56 سال زندگی مشترک بی‌نظیرم بلکه در محیط کار حتی در دیوان عالی هم به این توصیه عمل کرده‌ام. هر وقت کلامی دلسرد کننده یا نامهربان شنیدید بهتر است فراموشش کنید. عصبانیت و خشم چیزی بر توان و اراده‌ی انسان نمی‌افزاید.

توصیه‌ی پدرشوهرم هم چراغ راهم بود. در سال های ۵۴ و ۵۵ که بین دبیرستان و دانشگاهم فاصله افتاده بود، شوهرم مارتی در آماد و پشتیبانی ارتش قرارگاه فورت سیل ایالت اوکلاهوما خدمت می‌کرد. اواخر سال ۵۴ باردار شده بودم و منتظر رسیدن فرزندمان در ماه جولای سال ۵۵ بودیم اما من نگران این بودم که چطور سال بعد با بچه‌ای در بغل دانشگاه را آغاز کنم. توصیه‌ی پدرشوهرم این بود:

«روث، اگر نمی‌خواهی دَرْسَت را ادامه بدهی، دلیلت به اندازه‌ی کافی محکم هست، کسی هم خرده ای بر انتخابت نمی‌گیرد. ولی اگر واقعا می‌خواهی حقوق بخوانی حتما دست از نگرانی بکش و راهی پیدا کن که هم بچه‌ات را بزرگ کنی و هم به دَرْسَت برسی.»

راهی که من و مارتی پیدا کردیم استخدام پرستار بچه از ساعت هشت صبح تا چهار عصر روزهای کاری بود.

آن موقع‌ها که بچه‌های من کوچک بودند اصطلاح «توازن کار و زندگی» هنوز رایج نشده بود، اما مدیریت زمانی که من به کار می‌گرفتم تقریبا همین معنا را داشت.

بخش بزرگی از موفقیتم در دانشکده‌ی حقوق بدون شک تاثیر وجود دختر کوچکم جین بود. هر روز در کلاس‌های دانشگاه شرکت می‌کردم و تا چهار بعدازظهر درس می‌خواندم؛ باقی ساعات مختص جین بود: پارک می‌رفتیم، بازی می‌کردیم یا شعر می‌خواندیم، حمامش می‌کردم یا غذایش را می‌دادم و برایش کتاب می‌خواندم. بعد از اینکه جین می‌خوابید با اشتیاقی تازه دوباره سراغ کتاب‌هایم می‌رفتم. هر بخش زندگی‌ام مایه‌ی دلگرمی بخش دیگر بود و تناسبی ایجاد می‌کرد که در زندگی دیگر دانشجویان حقوق وجود نداشت.

در زندگی از خوشبختی کم نداشته‌ام، اما ازدواجم با مارتین دی گینزبرگ مهمتر از هر چیز دیگری بود. کلمات در وصف همسر باهوش، مهربان و رئوفم کم است. از همان ابتدای ازدواجمان معلوم شد که آشپز خوبی نمی‌شوم. سال ۱۹۵۶ که پسرمان جیمز به دنیا آمد، ازدواجمان چهارساله شده بود و مارتی به خاطر عشق به فرزندان شکمویمان آشپزخانه را ملک خودش کرد و سرآشپز خانه‌مان شد.

مارتی در لحظه‌ی به دنیا آمدن پسرمان همراهی‌ام کرد، اولین خواننده‌ی همه‌ی سخنرانی‌ها یا گزارش‌هایی بود که پیش نویس می‌کردم، و اولین خواننده‌ی همه ی مقالاتم، در دو دوره مبارزه با سرطان، پا به پای من در بیمارستان می‌رفت و می‌آمد. هیچ ابایی ندارم که بگوییم بدون مارتی هرگز به صندلی دیوان عالی نمی‌رسیدم.

سال ۱۹۹۳ رون کلین- که آن زمان مشاور کاخ سفید بود- درباره‌ی نامزدی‌ام گفت:

«اگر از من بپرسید، صد در صد و این را هم گفته باشم که هر چند روث بیدر گینزبرگ حتما باید برای دادگاه عالی انتخاب شود، بدون شوهرش و همه‌ی تلاش‌های او به دیوان عالی نمی‌رسید.»

آن «همه» شامل به دست آوردن حمایت سناتور ایالت خودمان، دنیل پاتریک موینهان و همسو کردن حمایت‌های حقوقدانان و وکلای رسمی برای من بود.

بارها گفته‌ام، سمتی که حالا دیگر بیست و سه سال است برعهده داشته‌ام بهترین و پرمشغله‌ترین شغلی است که هر وکیلی آرزویش را دارد.

وظیفه‌ی اصلی دیوان عالی این است که نارسایی‌های قانون فدرال را ترمیم کند، چون دادگاه عالی اغلب تنها وقتی وارد پرونده می‌شود که دیگر قضات میان متن صریح قانون اساسی و قانون ایالتی شکافت ایجاده کرده‌اند، کار ما بسیار حساس است؛ کم پیش می‌آید که نتیجه غیرقابل شک باشد. با این حال با کمک استدلال مشترک، نگاهی عمیق‌تر و جدی‌تر به مسائل و در نظر گرفتن و توجه به نظرات ابتدایی، نهایتا به اجماع می‌رسیم و کم پیش می‌آید که از اصل اختلاف نظر داشته باشیم.

وقتی یکی از قضات جدا ًبر این عقیده باشد که اکثریت اشتباه کرده‌اند، آزادانه مخالفتش را اعلام می‌کند. خودم هر وقتی که لازم باشد از این موقعیت کمال استفاده را می‌کنم، دیگر همکارانم هم به همین ترتیب.

با وجود اختلاف نظرات و مسائل اساسی میانمان مثلا بر سر محدود کردن هزینه‌های کاندیداتوری، حقوق برابر شغلی، دسترسی به سقط جنین، به یکدیگر صادقانه احترام می‌گذاریم، حتی از همنشینی همدیگر لذت می‌بریم.

همکاری اصل حیاتی موفقیت در ماموریتی است که ما داریم. به قول قاضی محترم، آنتونین اسکالیا اگر نتوانیم، بگذار و بگذریم، نمی‌توانیم از عهده‌ی وظیفه‌ای که قانون اساسی بر دوشمان گذاشته بر بیاییم.

قبل‌تر از تغییرات اساسی شرایط کاری زنان گفتم، تغییراتی که خودم شاهدش بوده‌ام اما بایستی قسمت تاریک تصویر را هم دید. اکثر فقیران در ایالات متحده و دنیا زنان و کودکان هستند، درآمد زنان در اینجا و خارج از کشور کمتر از مردانی با سطح تحصیلات و تجربه‌ی یکسان است، محل کار متناسب نیازهای مادران نیست و همچنان باید برای برطرف کردن خشونت جنسی در محل کار و خشونت خانوادگی در خانه‌هایمان چاره ای بیاندیشیم. اما من دلم روشن است که جنبش حرکت به سمت به کارگیری ظرفیت‌های همگی آنان که «ما مردم» را می‌سازند ادامه خواهد داشت.

منابع:بانک اطلاعات حقوقی شخصی، ویکی پدیای فارسی، توانا، کانال تلگرامی زن و رهایی و خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران

امتیاز 1امتیاز 2امتیاز 3امتیاز 4امتیاز 5 (بدون امتیاز)
Loading...
آموزش دریافت کد بورسی رایگان از کارگزاری آگاه در سراسر ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code