تازه های سایت
خانه » کشکول » خاطرات قضایی » سرجوحه جبار: مبارزه با فساد نر می خواهد
خاطره
خاطره

سرجوحه جبار: مبارزه با فساد نر می خواهد

آخرین بروزرسانی پست: تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۰۳ و ۰۲ دقیقه ب.ظ

خاطره سرجوخه جبار در ضرورت و نحوه مبارزه با مجرمان حرفه ای

علی جعفری- کارآموز وکالت دادگستری

می گویند که در ایام قدیم، در یکی از پاسگاه ‏های ژاندارمری سابق، ژاندارمی خدمت‏ می‏ کرد که مشهور بود به سرجوخه جبّار. این سرجوخه مانند بسیاری از همگنان و همکاران خودش در آن روزگار، سواد درست حسابی  نداشت ولی تا بخواهی زبل و کارآمد بود و در سراسر منطقه خدمت او، کسی را یارای نفس‏ کشیدن نبود.

از قضای روزگار، در محدوده خدمت‏ سرجوخه جبار، دزدی زندگی می کرد که به راستی، امان مردم را بریده و خواب سرجوخه جبار را آشفته گردانیده بود. سرجوخه جبار با آن کفایت و لیاقتی که‏ داشت، بارها، دزد  را دستگیر کرده، به‏ محکمه فرستاده بود ولی گردانندگان‏ دستگاه، هربار به دلایلی و از آن جمله‏ فقد دلیل برای بزهکاری دزد یاد شده، او را رها کرده بودند، به گونه‌‏ای که، گاهی، جناب دزد، زودتر از مأموری که او را مجلوباً و مغلولاً به‏ مرکز دادگستری برده بود، به محل بازمی ‏گشت، و برای دلسوزانی سرجوخه جبار، مخصوصاً چندبار هم از جلو پاسگاه رد می ‏شد و خودی‏ نشان می‏ داد یعنی که بله …

حتماً بخوایند: آیا من دزدام؟

یک روز، سرجوخه جبار، که از دستگیری و اعزام بیهوده دزد سیه کار و آزادی او به ستوه آمده بود، منشی‏ پاسگاه را فراخواند و به او دستور داد که قانون‏ مجازاترا بیاورد و محتویات آن را برای‏ سرجوخه بخواند.

منشی پاسگاه، کتاب قانونی را که‏ در پاسگاه بود، آورد و از صدر تا ذیل، برای‏ سرجوخه جبار خواند. ماده ۱…ماده ۲…ماده ۳…الخ…

سرجوخه جبار، که در تمام مدت خوانده‏ شدن متن قانون مجازات خاموش و سرا پا گوش‏ بود، همین‏که منشی پاسگاه آخرین ماده قانون‏ را، خواند و کتاب را بست، حیرت زده و آزرده ‏دل، به منشی گفت: اینها که همه ‏اش ماده بود، آیا این کتاب، حتی یک «نر» نداشت؟

آنگاه سرجوخه جبار، به منشی گفت: ببین در این کتاب، صفحه سفید هست؟

منشی کتاب را گشود و ورق زد و پاسخ داد: قربان! در صفحه آخر کتاب، به اندازه‏ نصف صفحه، جای سفید باقی‏مانده است.

سرجوخه جبار گفت: قلم را بردار و این مطالب را که می ‏گویم‏ بنویس و چنین تقریر کرد:

«نر» سرجوخه جبار: هرگاه یک نفر، شش‏ بار به گناه دزدی، از طرف پاسگاه دستگیر و به محکمه فرستاده شود و در تمام دفعات، از تعقیب و مجازات معاف گردد و به محل‏ بیاید و کار خودش را از سر بگیرد، برابر «نر سرجوخه جبار»، محکوم است به اعدام!

پس از اتمام کار منشی، سرجوخه جبار، نخست، زیر نوشته را انگشت زد و مهر کرد و پس از آن، دستور داد دزد را دستگیر کنند و به پاسگاه بیاورند. آنگاه او را، در برابر جوخه آتش قرار داد و فرمان اعدام را، درباره‏اش اجرا کرد.

بیشتر بخوانید: صدور حکم اعدام مأمور نیروی انتظامی ناقض قانون بکارگیری سلاح توسط مأمور نیروهای مسلح در موارد ضروری

گویا خبر این ماجرا، به گوش حاکم وقت‏ رسانده شد و حاکم دستور داد سرجوخه جبار را به حضورش ببرند. هنگامی که سرجوخه جبار به حضور حاکم‏ رسید، پرخاش‌‏کنان از او پرسید: چرا چنان‏ کاری کرده است.

سرجوخه جبار پاسخ داد: قربان! من دیدم در سراسر قانون‏ مجازات، هرچه هست، ماده است ولی حتی یک‏ «نر» توی آن همه ماده نیست و آن‏وقت‏ فهمیدم که عیب کار از کجا است و چرا دزدی‏ که، یک منطقه را با شرارت‌‏هایش جان به سر کرده است، هربار که دستگیر می ‏شود، بدون‏ آن‏که آسیبی دیده باشد، آزاد می‏ شود و به محل‏ باز می‏ گردد. این بود که لازم دیدم در میان‏ «ماده»های قانون مجازات، یک «نر» هم باشد. این است که خودم آن نر را به قانون اضافه و دزد را طبق قانون، اعدام کردم و منطقه را از شرّ او آسوده گردانیدم!”

در ادامه مطالعه کنید: مبارزه با فساد گرگ قبرستان می خواهد

حق با سرجوخه جبار بود، با این ماده ها نمی شود با فساد مبارزه کرد، نر می خواهد.

منبع: قضاوت آنلاین

امتیاز 1امتیاز 2امتیاز 3امتیاز 4امتیاز 5 (1 رأی, میانگین: 1٫00 از5)
Loading...

درباره‌ی علی جعفری

کارشناس ارشد حقوق جزا و جرم‌شناسی، وکیل پایه یک دادگستری، هجده سال سابقه کار حقوقی، پانزده سال سابقه کار در محاکم اعم از حقوقی، جزایی، انقلاب و اجرای احکام و عضو تحریریه قضاوت‌آنلاین. امیدوارم مطالبی که تهیه و منتشر می کنم برای شما مفید باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *